!!دختر پسرااا دور زدن ممنوع
!!به جای اینکه چندین وبلاگ بخوانید، وبلاگ من رو چندین بار بخوانید
نه یک نقطه " ." هستم که یعنی تمام شدم، نه سه نقطه "..." هستم که یعنی ادامه دارم، دو نقطه " : " ام، مانده ام بین زمین و آسمان! حس و حال این روزای من بس عجیب است.. این واقعا منم؟! اینقدر بی روح و خسته؟! چه بلایی سر خودم آوردم؟ شاید من اشتباهیم.. آره ، حتما! این من نیستم، این فقط یه اشتباهه! دیگه حتی خودم رو هم نمی شناسم. هر روز یه تصمیم، هر روز یه فکر، هر روز یه حس، هر روز یه حسرت... اولین باره که این احساس عجیب رو دارم، مزه ی غریبی داره، اولین باره که از تجربه کردن یه حس جدید لذت نمی برم،اولین باره که احساس می کنم به کمک یه نفر نیاز دارم! این روزا هیچ انگیزه ای ندارم! کسی که همیشه سعی می کرد بهم انگیزه بده دیگه نیست! درست وقتی که لازمش داشتم خدا ازم گرفتش... خدا!! این روزا حتی خدا هم غریبه شده! یادش رفته بود که بهش توکل کرده بودم، حتی اون هم من رو تنها گذاشته و به فکرم نیست! حتی اون هم دل من رو شکست... از این " من" جدید متنفرم! وجودش سراسر ناامیدی و حسرت و آه و غصه ست! چیزی که با "من" قبلی هزارها فرسنگ فاصله داره... تصمیم جدیدم اینه که فعلا در این وبلاگ چیزی ننویسم! اما نمیدونم چه مدت، شاید چند روز، چند هفته ، چند ماه یا شاید هم دیگه هیچ وقت ننویسم! نقطه ته خط ! پ.ن۱:از همه ی دوستای عزیزم ممنونم که توی این مدت همراهم بودن، به وبلاگ هاتون سر میزنم و جوابهاتون رو میدم اما فعلا نمی نویسم! کسایی که شماره ی ایرانسلم رو دارن اگه کاری داشتن در خدمتشونم! (...۰۹۳۶۲۰۲) پ.ن۲: امروز روز تولدمه! مضحک ترین روز تولد دنیا! حیف که هیچی سر جاش نیست... خدایی که منو فراموش کردی! یادت هست که امروز منو به این دنیا آوردی؟ حالا نمیخوای برام جشن بگیری؟ خوشحال نیستی؟!دوست نداری بهم یه هدیه بدی؟ واسه تو که هیچ کاری سخت نیست، پس یه هدیه واسه تولدم برام بفرست و من از این حال در بیار، لطفا... پ.ن۳: مواظب خودتون باشید، برام دعا کنید لطفا! در و دیوار دنیا رنگی است ، رنگ عشق؛ خدا جهان را رنگ کرده است به رنگ عشق؛ و این رنگ همیشه تازه است و هرگز خشک نخواهد شد. از هر طرف که بگذری، لباست به گوشهای خواهد گرفت و رنگی خواهی شد. اما کاش چندان هم محتاط نباشی؛ شاد باش و بیپروا بگذر، که خدا کسی را دوستتر دارد که لباسش رنگیتر است... پ.ن۱: هر عشقی خدایی نیست... هر رنگی هم رنگ عشق نیست.... پ.ن۲: خدایا رنگی شدن به هر قیمتی رو دوست داری...؟!! تو دروغ گفتی؛ من هیچ نگفتم... تو فریاد زدی؛ من خاموش ماندم.. تو دلم را شکاندی؛ من سکوت کردم و بی صدا شکستم... تو تهمت زدی؛ من در تنهایی گریه کردم و به رویت نیاوردم... تو گفتی و گفتی... اما من باز هم خاموشی پیشه کردم... این اولین و آخرین باری بود که سکوت کردم! چون گاهی اوقات به جای خاموشی در جواب ابلهان، باید سیلی محکمی به صورت آنها زد! انسان ابله حتی معنی سکوت های دیگری را هم نمی فهمد... این است حقیقت تازه ی من ، سکوت را می شکنم... (م.۹۰/۸/۱۶ ) پ.ن: چند روز پیش یه جمله ای از یکی از دوستای گلم شنیدم که خیلی روی من تاثیر گذاشت واسه همین حیفم اومد ننویسمش! نمیدونم ناراحت میشه از اینکه نوشتمش یا نه!( اگه ناراضی هستی زود پاکش میکنم!) اسماعیل سالاری عزیز بهم گفت: ××هر کسی باید به اندازه ای دوست داشته بشه که وجود داره!×× اسماعیل عزیز واقعا ممنونم به خاطر این جمله قشنگ... هِی ســـــــر به راه تر... هِی ســـــــر به زیر تر... هِی گوشـــه گیــــر تر... هر لحظــــه خسته تر... هر لحظـــــــــه تلخ تر... هر لحظــــــــه پیـــر تر... پ.ن1: شاید بعضی ها نفهمیدن منظورم رو! اگه نفهمیدی دوباره بخون.. اگه بازم نفهمیدی خودتو خسته نکن چون " اهل راز " نیستی...! در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام... پ.ن2: دارم خیانت می کنم....! کاری که هیچ وقت نکردم! یه طعم جدید تو زندگیم وارد شده! شاید شیرینیِ خاصِ خیانته... دارم مزه مزه ش میکنم! آره انگار شیرینه...! دارم به خودم خیانت میکنم....!! من خواب آن ستاره ی قرمز را وقتی که خواب نبودم دیده ام... کسی می آید، کسی دیگر، کسی بهتر، کسی که مثل هیچکس نیست... من چقدر از همه ی چیزهای خوب خوشم می آید... چرا من این همه کوچک هستم که در خیابان ها گم میشوم...؟! چرا پدر که این همه کوچک نیست و در خیابانها گم میشود، کاری نمیکند که آن کسی که به خواب من آمده ست روز آمدنش را جلو بیاندازد...؟! کسی می آید، کسی که در دلش با ماست، در نفسش با ماست، در صدایش با ماست... کسی که آمدنش را نمیشود گرفت و دستبند زد و به زندان انداخت... کسی می آید که سفره را می اندازد و نان را قسمت میکند... کسی که شربت سیاه سرفه را قسمت میکند.. سهم ما را هم میدهد، من خواب دیده ام.. پ.ن۱:قسمت هایی به انتخاب خودم از یکی از اشعار فروغ عزیز... پ.ن۲:چه حس خوبیه این امیدی که الان دارم... پ.ن۳: همیشه منتظر اومدنت هستیم پس بیشتر از این منتظر نذار ما رو.. گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها ناخودآگاه لبخندی بر روی لبانم می نشاند... دوست دارم این لبخندهای بیگاه... و آن بعضی ها را... پ.ن۱: این نوشته رو خیلی دوس میدارم... عین واقعیته... پ.ن۲: اصل این مطلب برای مخاطب بود! اما من دوس داشتم برای خودم بنویسم چون مخاطبی ندارم... چیه؟! مشکلی دارید؟! وبلاگ خودمه دلم میخواد!! پ.ن۳: آخه آدم چقدر میتونه بدقول باشه؟؟ واسه شما افت داره آقای Dr !!! نکن این کارارو! میگن طرف ندید پدیده ها!! یهو دیدی اومدم حالتو گرفتما... ببین آدمو به کجا میرسونی؟! انقدر دختر به این خوبی رو اذیت نکن! این روزها معنای تلخ زندگی نهفته در لبخند تلخ پرندگان به انسان هایی است که از آخرین تکه نانشان هم نمی گذرند... پ.ن1: عجب حکایتی شده این زندگی... پ.ن2: تلخ است اما نه به تلخیه خوشایند یک قهوه ی تلخ... پ.ن3: ببخش پرنده ی عزیز... این گناه ما نیست... جرم ما نیست... فقط اجبار است... یک اجبار تلخ... ×چه جوری یه زن رو تحت تاثیر قرار بدیم؟ او را ببوسید. او را در آغوش بگیرید. از او تعریف کنید. او را بخندانید. او را دوست داشته باشید. به نگرانی های او اهمیت دهید. او را غافل گیر کنید. از او محافظت و پشتیبانی کنید. و ... ×چه جوری یه مرد رو تحت تاثیر قرار بدیم؟ فقط لخت شوید.... پ.ن1: دیگه حرفی لازم نیس بزنم! خوب وضعیت مشخصه دیگه! پ.ن2:.......... پ.ن3: البته همه ی مردا اینجوری نیستنا!!!


| Design By : shotSkin.com |
